الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
446
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و چنان كه بريدن دست چون در وى آكله « 124 » باشد ، تا حيات باقى ماند ، عدل است ، چه فداى كامل است به ناقص ، پس همچنين است كار در تفاوتى كه ميان خلق است در قسمت در دنيا و آخرت ، و آن همه عدل است كه در او جور نيست ، و حق است كه در او بازى نيست . و اين دريايى ديگر است بزرگ كه اطراف آن واسع است ، و امواج آن مضطرب ، و در فراخى به درياى توحيد نزديك است ، و خلقى بسيار از قاصران در آن غرق شدهاند ، و ندانسته كه آن مشكل است ، جز عالمان آن را ندانند ، و وراى اين دريا سرّ قدر است كه بيشتر مردمان در آن حيراناند و مكاشفان از افشاى سرّ آن ممنوع . و حاصل آن كه خير و شر قضا كرده شده است ، [ 334 ] حصول آن پس از سبق مشيت واجب گشته است ، و حكم او را رد كننده و قضاى او را بدل گردانندهاى نيست ، بلكه همهء خردها و بزرگها نوشته شده است ، و حصول آن به قدر معلوم منتظر است . و آن چه به شما رسيد ، نارسيدن آن ممكن نبود ، و آن چه به شما نرسيد ، رسيدن آن امكان نداشت . و بايد كه بدين اشارتها از علمهاى مكاشفه كه اصول مقام توكل است اقتصار نماييم ، و به علم معاملت بازگرديم .
--> ( 124 ) آكله ، خوره ، جذام .